جوجه نافرمان از پروین اعتصامی

گفت با جوجه مرغکی هشیار
که ز پهلوی من مرو به کنار


گربه را بین که دم علم کرده
گوش ها تیز و پشت خم کرده


چشم خود تا به هم زنی بردت
تا کله چرخ داده ای خوردت


جوجه گفتا که مادرم ترسوست
به خیالش که گربه هم لولوست


گربه حیوان خوش خط و خالیست
فکر آزار جوجه هرگز نیست


سه قدم دورتر شد از مادر
آمدش آنچه گفته بود برسر


گربه ناگاه از کمین برجست
گلوی جوجه را به دندان خست


برگرفتش به چنگ و رفت چو باد
مرغ بیچاره از پی اش افتاد


گربه از پیش و مرغ از دنبال
ناله ها کرد زد بسی پر و بال


لیک چون گربه جوجه را بربود
ناله ی مادرش ندارد سود

غزلی از حافظ

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالودم به بد دیدن

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

 

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

 

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

 

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

 

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

 

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

 

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن