استاد زلمی
در نگاه یکدگر قوم گنهکاریم ما
و به اشد جزا، تنها سزاواریم ما
ریسمان را حلقه بربستیم از عرش خدا
کز زمین تا آسمان محکوم بر داریم ما
صد بیابان سنگ را بر صورت هم می زنیم
که به زعم یکدگر درخور سنگساریم ما
با همان رسم قدیم زنده در گوریه خود
در میان خشت های خود به دیواریم ما
مثل یک کاغذپران پرواز داریم و ولی
در تعصب چرخه یِ تاری گرفتاریم ما
منزجر از یکدگر: فرهنگ بس معمولی است.
مردمی از سایه ی خود نیز بیزاریم ما
نسخه ها داریم اما نسخه ی خونخواره گی
دکترِ درمانگاه شهر و بیماریم ما
اسلحه در عرصه ی برخورد یکسو می نهیم
با قلم درگیر در میدان پنداریم ما