شعری از وحشی بافقی در مورد تقسیم ارث(میراث بابا)
زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو
بد ای برادر از من و اعلا از آن تو
این تاس خالی از من و آن کوزهای که بود
پارینه پر ز شهد مصفا از آن تو
یابوی ریسمان گسل میخ کن ز من
مهمیز کله تیز مطلا از آن تو
آن دیگ لب شکستهی صابون پزی ز من
آن چمچهی هریسه و حلوا از آن تو
این غوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من
غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو
این استر چموش لگد زن ازآن من
آن گربهی مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آن من
از بام خانه تا به ثریا از آن تو
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 1:10 توسط باغبان
|